ابراهيم عاملي ( موثق )

80

تفسير عاملي ( فارسي )

نفر بشاگردى خود و دعوت مردم انتخاب كرد در سال چهارم پيغمبرى خود به بيت - المقدّس رفت و يهود بر خلافش تحريك شدند و هم فريسيها ( عده اى بودند يهودى در باطن فاسق و منافق و ظاهر با تقوى ، ولى آلبرماله در تاريخ رم پاورقى ص 280 نوشته است : آنهائى بودند كه از بت پرستان جدا شده بودند ) بر او شوريدند و حاكم شهر محكومش كرد بزجر و دار زدن و چون حكم اجرا شد زلزله ى سختى شد كه قبرها گشوده شد ولى حضرت مسيح سه روز پس از مرگ زنده شد و بشاگردان خود نمودار گشت و آخرين تعليمات را به آنها داد و گفت به زودى در عالم بالا به او ملحق مىشوند . دكتر ( سيروس ) آلمانى كتابى بنام حيات مسيح نوشته است و اظهار نظر كرده است كه چنين شخص وجود خارجى نداشته است و فقط اوهام مردم مجموعه ى صفات كمال را در شخص افسانه اى بنام عيسى مجسّم نموده است مسيو ( ميرن ) سويسى كتابى نوشته است بنام ( مسيح را بايد بارزش واقعى مربوط دانست ) و در آن اظهار نظر كرده است كه اين صفات مولود افكار مردم است و آن شخص به اين نام ارزشى نداشته است و سقراط از او بهتر بوده است چون در نوشيدن زهر اضطراب نداشت ولى مسيح در هنگام آزار و دار اظهار وحشت از دشمن كرد . « وَرَسُولًا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ » 49 ابو الفتوح : در ارتباط اين جمله بسابق مفسّرين چند معنى كرده‌اند : 1 - « و نبعثه رسولا » يعنى پس از تعليم او را به پيغمبرى برمىانگيزيم . 2 - « و يكلَّم النّاس رسولا » يعنى پس از تعليم و مقام نبوت با مردم سخن مىگويد به اين جمله ها : من نشانه اى از طرف خدا براى شما آورده‌ام تا آخر . 3 - و او زايد است و بىمعنى و نتيجه چنين مىشود : مياموزد كتاب و حكمت تا پيغمبر باشد و بگويد : ( انى اخلق ) . فى ظلال : پيغمبرى مسيح كارى محلَّى بوده است براى يك دسته مردم در روزگار معيّن و در انجيل متى اصحاح 15 آيت 25 گفته است : من جز بر بنى اسرائيل گمراه پيغمبرى ندارم و عيسى هنگامى آمد كه يهود نيازمند بچنين رهبرى براى